قصه ترا نه سرا: داریوش حاجبی
قصه ها در من و تو من و تو یه قصه ایم
ما کجا ییم که هنوز همصدای غصه ایم ؟
من بدون تن خویش هیچ و بی معنا منم
واسه افسانه شدن دست به قصه میزنم
قصه ی بودن من شکلی از نبودنه
وقتی می پرسی کیم این همون اسم منه
با تن زمینی ام تو مث واقعه ایی
آذرخشی و بساز آتش از صا عقه ایی
بگو من یه قصه ام یا که قصه از منه ؟
این کیه که بی صدا داره پر پر می زنه ؟
تو فضای قصه ها به تو پیوسته شدم
توی خاک میهنم از خودم خسته شدم
تن زخمی من و تو رها کن از قفس
تو ببر به قصه ها تا نیافته از نفس