
ترانه سرا داریوش حاجبی
آنشب که ناله ام از داد و آواز من میگفت از مرگ شادی و سوز و گداز من میگفت
آنشب که ماه در شب و در لحظه های تنهایی از درد بیکسی و دوری از وطن میگفت
چشمم پر از اشک بود و تنهای تنها گریستم
آهی کشیدم و لب بسته بیصدا گریستم
آنگه که سفره ام خالی و یک قطره آب نبود شب های من سرد و در چشم من خواب نبود
آنگه که از هراس و وحشت طوفان زندگی در آشیانه خاموش ماندم و ترسم سراب نبود
چشمم پر از اشک بود و تنهای تنها گریستم
آهی کشیدم و لب بسته بیصدا گریستم
آنگه که دلم گرفت و از خانه میگریختم از دست غم به خاک افسانه میگریختم
با خورجین پاره و قطره های اشک در چشم از سرنوشت و گناه زمانه میگریختم
آنگه که دریا خروشان وشب بی ستاره بود اندیشه بی تو مرگ و مرگی دوباره بود
کاشانه بی تو سوت وکور و دلم مثل یک یتیم در کوچه پس کوچه های شهر تو آواره بود
چشمم پر از اشک بود و تنهای تنها گریستم
آهی کشیدم و لب بسته بیصدا گریستم