![]()
ترانه سرا: داریوش حاجبی
غروب بد نام
من و این غروب بد نام من و این جام شکسته
تو حضور یک رهایی ! من و دروازه ی بسته
من و دریاب من و دریاب تو همون دست نجاتی
من یه تشنه زیر بارون چشمه ی آب حیاتی
با نگاهی سردو خاموش توی زندونک خویشم
وقتی هستی پیش من با تو پر پرنده میشم
بی تو بودن مثل مرگه یه شکست یا یه فریبه
تو پر پرواز من شو تا نگن به من "غریبه" !
تو پر پریدنم باش تا تنم با تو رها شه
دستم و بگیر و هر جا تا که من مثل یه ما شه!
به بزرگی تمومه همه دست نوشته هایی
تو پر پرواز من شو ای تو بانی رهایی
ترانه سرا: داریوش حاجبی
آواره
شب در حریم کوچه ها با شعر من آواره شد
ابر سیاه آسمون برای من ستاره شد
شب از نفس افتاده بود حسرت و در من زنده کرد
دیدن تو برای من یک حسرت دوباره شد
چه بیصدا اومد و رفت دلی که پاره پاره شد
خونه شو هم سوزوندن و از خونه شم آواره شد
چه بی صداس شب سفر شبی که از غصه میگه
هر جا میرم غمه با هام حسرت و ماتمی دیگه
گفته بودم که عاشقم مثل تو دور از وطنم
نم نم غصه می چکه هر لحظه بی تو روتنم
بمناسبت روز جهانی زن
۸ مارس روز جهانی زن
به تمام زنان مبارز ایرانی پیشاپیش مبارک باد!
شعر از: سارا ثابت
باز هم سر خوردم
باز یکبار دگر
مثل هر روز که کارم این است
سفره ر امی چینم
کاسه ای درد و جامی ابهام و کمی نان کپک خوردهء شعر
ترشی بی عاری
سیر سیرم امروز بس که سر خورده ام از هرچه که هست
دشنه ام تیز برای کشتن
کشتن هرچه که در عمق دلم می جوشد
کشتن عشق ستایش رویا
کشتن هرجه که در من جاری ست
و مرا می سازد
زیر گوشم انگار یکنفر می خواند:
که تو ای خسته عاصی بگریز
تا به کی اینهمه سرخوردن و رنج
تا به کی بیماری
من مریضم آری
من مریض رنجم
من مریضم که بسازم با درد
من مریضم که تورا دوست بدارم بی عشق
به دلیلی کافی
که به اندام غرورم هر شب
زخم را می بافی
لج کنم با شب تبدار تنم
لج کنم با این حس
که به آرامی یک شعله به اندام یخم می پیچد
و کمی گرما را میچکاند در من
من مریض شرمم
من مریضم که خجالت بکشم از رویا و
وخجالت بکشم از یک چشم که مرا می پاید
ونگاهی که به خود می گوید :
آه این زن زیباست
میکشم گرما را
می کشم آتش چشمانم را
که مبادا روزی لرزه بر اندامی
از نگاهم افتد
آه من بیمارم
من که زن بودن خود را آرام میکشم در پستو
و سر سفره شام میخورانم به تو تا سیر شوی
سیر سیری از من
و مرا باز به خود می خوانی
و تو هم بیماری
شام امشب یخ کرد
تو بخور من سیرم
پیش پای تو کمی سر خوردم
و کمی نان کپک خورده شعر
کاسه ای درد
و جامی ابهام
بمناسبت روز جهانی زن
۸ مارس روز جهانی زن
به تمام زنان مبارز ایرانی پیشاپیش مبارک باد!
شعر از: سارا ثابت
چادر
چادرم را بر سرم آوار کرد
باز دست ناشناس زور گو
گفت باید چادرت را سر کنی
تا بیفتد جان شهر از های و هو
گفت هر جرمی در اینجا روی داد
از بد اقبالی گیسوی تو بود
گفت سودای تفنگ و بنگ وننگ
هرچه بود، زیر سر موی تو بود
گفت تو چادر بپوشی دزدها،
میروند در خانه مخفی میشوند
گفت حتی بودجه های سال بعد
کم نمی آیند و کافی میشوند
گفت تو خانه بمان تا مردها
مومن و عابد شوند و پارسا
گفت مویت را بپوشان تا که فقر
گم شود از لابه لای کوچه ها
گفتم آخر موی من خوی من است
من زنم زیبایی از من دور نیست
گفت می دانم ولی خاموش باش
گرچه اینجا هیچ حرفی زور نیست
گفتمش تفریح می خواهم بگو
جای امن و گرم آزادی کجاست؟
گفت مطبخ گرو م نرم و راحت است
جای امثال تو کنج خانه هاست
گفتم از توهین واز غم خسته ام
هی مکش فریاد آخر بر سرم
گفت من فریاد ها را میکشم
از برای حرمت تو خواهرم
گفتم ار اینها همه از موی من
بر سر این شهر بی سامان رواست
گرکه مویم را به آتش هم کشی ،
ای برادر راست می گویی به جاست
چادرم را بر سرم آوار کن
هرچه می گویی درست است و متین
گرچه پندت می دهم آگاه باش
شعله ها را زیر این چادر ببین
آتش در زیر چادر خفته ام
گر توانی شعله ام نابود کن
ای زن !ار شعله تورا خاموش شد
لااقل تا می توانی دود کن

