ترانه سرا: داریوش حاجبی
ماه و ببين از پلک شب
انبوه مردم پشت سر
به آسمون خیره نشو
با يک نگاه ِخيره تر
رطوبت نسيم پوست
غرق ِنیایش جنون
دایره بر آب ِهوس
چشیده از تو طعم خون
نو باوه ی خیال من
اسارت شبنم و دید
ضربه ی تازیانه هات
به پوست نورسته رسید
تجربه ی یه حادثه
نیام نیرنگی تو
وابستگی به دوره ی
قدیم و نوسنگی ِ تو
فرزند بارون ِنماز
عطر یه گندم زار پیر
نشونی ِ ترانه مو
از مرگ همسایه بگیر
خیزش یک راه نوین
شعله ی افتاب صدا
نعل بها طلب نکن
از تن بازتاب صدا
نوشته شده توسط داریوش حاجبی در 2008/6/27 ساعت 12:48 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط داریوش حاجبی در 2008/6/24 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت
ترانه سرا: داریوش حاجبی
وقتی فريادت به گوشم نرسيده
با تن خسته بيا تا مقصد نور
حسرت عروسکی که بی حجابه
مثل يک سايه باهامه تا لب گور
با تو آسون ميشد از کينه ی اهريمن گريخت
رو به سوی آسمون آبي ميهن گريخت
تيکه تيکه شدن عشق و نگاه کن
زير تيغ شهوت خروار خون و
با سکوتمون زمين م زير پا مرد
سيم خاردار برگرفته آسمون و
با تو آسون ميشد از کينه ی اهريمن گريخت
رو به سوی آسمون آبي ميهن گريخت
وقتی دیواری میون ما نشسته
فاصله بین من و تو سایه داره
وقتی هر ثانیه یک هراس مرگه
شعرم از بودن من گلایه داره
با تو آسون ميشد از کينه ی اهريمن گريخت
رو به سوی آسمون آبي ميهن گريخت
وقتی بارون رو زمین بی نفس باز
نامه ای با جوهر خون می نویسه
شاعر دلمرده ی زخمی تر از من
شعرش و با دست لرزون می نویسه
با تو آسون ميشد از کينه ی اهريمن گريخت
رو به سوی آسمون آبي ميهن گريخت
از دوستانم
- امید صباغ نو دوست عالیقدر
- مرجان علیشاهی
ـ سرورم آقای شمس الدین عراقی
ـ پویا گرامی
ـ خانم بلداجی طهماسبی مهربان (پریشان)
ـ شمیم نازنین
ـ فرشته مه نگار عزیز
ـ خانم فرزانه شیداگرامی
سپاسگزارم و برایشان ار صمیم قلبم روزگاری خوش آرزو میکنم!
نوشته شده توسط داریوش حاجبی در 2008/6/23 ساعت 0:2 موضوع | لینک ثابت
ترانه سرا: داریوش حاجبی
من زنم، انسانم وسهم من اندازه ی تست
راه من راه زن دريا دل و دلاور ه
بار سنگينی تو رو شونه های خستمه
که تو آيينه ی حق تصوير نابرابر ه
من ميون اشک غمديده ی نابرابرم
کی به تو گفته که من از تو که مردی کمترم؟
چهره ات پوشیده از نقاب آهنين مرگ
واسه سنگسار تن کدوم پرنده اومدی؟
دست تو شرمنده از پرتاب سنگه پشت سنگ
تو برای دفن نو عروس خنده اومدی!
من ميون اشک غمديده ی نابرابرم
کی به تو گفته که من از تو که مردی کمترم؟
من زنم، روزنه های بسته رو باز ميکنم
با صدام سکوت و در خلوت خونه ميشکنم
اگه حالا قسمتم زخم زبون شنديدنه
من طلوع صبح فرياد بلند يک زنم
من ميون اشک غمديده ی نابرابرم
کی به تو گفته که من از تو که مردی کمترم؟
نوشته شده توسط داریوش حاجبی در 2008/6/21 ساعت 2:57 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

مدیریت وبلاگ:
داریوش حاجبی
نویسنده و ترانه سرا
تمام حقوق مربوط به محتوای وبلاگ متعلق به داریوش حاجبی است ® 2001 - 2008
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY