روبروی آینه ایستادم و اشکام و ببین!
اضطراب کهنه ی قلب شکستم و بگیر!
انتهای قصه، خاطرات دنیام و ببین!
دلم از بارون یاْس ِ زندگی خسته شده
به طلوع عطر یک ترانه وابسته شده
یک شب تاریک موندگار نمیتونی باشی
از تن خسته ی دیروز واسه فردا اومدم
پرُم از گلایه های هق هق نماز شب
با یه کوله بار خستگی به دنیا اومدم
دلم از بارون یاْس ِ زندگی خسته شده
به طلوع عطر یک ترانه وابسته شده
از دیار ناامیدی به تنم پنجه زدی
مثل یک غروبی از ماتم زندگی تو خواب
تو قفس خاطره های زندگی پرُ شده از
صخره های فتنه در مقابل یه جوی آب
دلم از بارون یاْس ِ زندگی خسته شده
به طلوع عطر یک ترانه وابسته شده
ای بهای عزت مردم خاک آريا
ای که پيگير صدای اعتراض خسته می
من که تکيه ميکنم به افتخار بودنت
روح تازه ای به کالبد لبای بسته می
دل بی تابت وبا بوسه شکوفا میکنم
خاک تشنت و رفیق آب دریا میکنم
تو زبون ساده ی «آیدین» و «رادمهری» برام
پَرم از حادثه ی کوی و خیابونای شهر
نامساوی ها رو با تو به تساوی میکشم
تو پیام قلب ماتمزده ی شکسته می
دل بی تابت وبا بوسه شکوفا میکنم
خاک تشنت و رفیق آب دریا میکنم
تو مسیر سخت و پر پیچ و خم رها شدن
ضربه ی کرکس وحشی به تن «راحله» خورد
زیر چتر شب خاکستری ِ بی حرمتی
راه تو هوای خوب خیزش و به من سپرد
دل بی تابت وبا بوسه شکوفا میکنم
خاک تشنت و رفیق آب دریا میکنم
..............
تقدیم با احترام به:
- راحله کبیری دانشجوی دانشگاه تبریز
- مهندس سجاد رادمهر
-آیدین خواجه ای
وطن یعنی کمک کردن به لبنان
وطن یعنی عرب را چاق کردن
معلم های خود را داغ کردن
وطن یعنی خرید تاید و شامپو
وطن یعنی رئیس جمهور هالو
وطن یعنی سیاست های جنگی
خیانت در امانت یا دو رنگی
وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش درگیر و درگیر
وطن یعنی همین بنزین، همین نفت
همین نفتی که توی سفره ها رفت
وطن یعنی که اصلاحات "چینی"
وطن یعنی که روی خوش نبینی
وطن یعنی همین آیینه ی دق
وطن یعنی خلایق هر چه لایق


