ای در آیینه شکسته
نیمه شب خاموش و بی جون
نیمه شب خاموش و بی جون
رو سرم سایه ی ابرا
تو گوشم هق هق ناودون
تیک، تیکِ ساعت کهنه
مرگ و یاد من میآره
از نفس افتادن من
فرقی با مردن نداره
یه نگاه من به بارون
به زمین خیس کوچه
یه نگاهم اونطرف تر
به تن یه شور زار ه
خسته از حصار تن شد
زیر پوست شب، ستاره!
تو دلش دریای حسرت
پر تلاطم دوباره
توی شوره زار مردن
تشته لب نذار بمیرم
مثل روح یک حصارم
یه غریب گوشه گیرم
بی تو این سفره خالی
همدم چشمای خیسه
از غم ترانه هام و
حسرت من مینویسه
ارسال در تاريخ 2008/7/23 توسط داریوش حاجبی


