بوی بارون، بوی سبزه، بوی خاک شاخه های شسته بارون خورده پاک
بوی یاس و بوی دریاچه ی نور تپش خستگی و یه سنگ گور
سبزه ها گلایه مند از تن خاک که تو بی آبی مث کویر شده
آسمون حریم پرواز صدا از غم مرگ پرنده پیر شده
شاخه های خشک یک درخت پیر خلوت گرم کبوتران مست
مرگ آزادی پیام یه اسیر که سکوت، مرگ ترانه بود و هست
آب و دونی تو میون سفره نیس هر چی هس نشونی از حقارته
حس نابودی و ویرونه شدن توی ذره ذره ی صدارته
برای خالی ِ جای ِ صدای در گلو خفته
گلی دارم که خوش عطره
زمین میسوزه از آه ِ یه نسل سوخته ی خاموش
که با ترانه ها قهره
رسیدم من به دریایی که رنگ آب نمیبینه
به لبخندی که فریادش یه آتشگاه ِ تو سینه
به مروارید بی ارزش که اشکاتو نمیدیده
به خواب سبز جادویی که وحشیانه دریده
به حجم خیس یک توفان دهان شیری ِ مهتاب
به هیچ نشونی از امید به ناآرومی ِ یک خواب
برای کولی دربند برای سفره ی خالیش
یه لقمه نون شو یک لحظه!
رو پوست سوخته ی شرقی برای مرگ همسایه
سرا پا جون شو یک لحظه
ای زن ايرانی
تا ابد نامت خوش!
قدمت کوبنده
هر زمان گامت خوش!
سايه ات پاينده
بر سرم تابنده
حرف تو حرف من
ای تو، پيغامت خوش
آواز من و نويد پيروزی - تو
تو خاک نياکان پريروزی - تو
پيروزی تو برای من پيروزی
آزادی تو برای من بهروزی
آيين تو در خاک وطن خوشتر باد!
هر روز نوين تو برام نوروزی
ای زن ايرانی
تا ابد نامت خوش!
قدمت کوبنده
هر زمان گامت خوش!
سايه ات پاينده
بر سرم تابنده
حرف تو حرف من
ای تو، پيغامت خوش
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم ........
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم..........
یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم.......
یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم.......یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم.


