از کجا واست بگم با غم دنیای خودم
یاکه از طراوت گلهای یاس و نسترن ؟
نمیخوام با گریه چشم خیسم و پاک بکنم
چه عذابیه رو خاک تشنه دنیا اومدن
زندگی غربت بارون و بدست من سپرد
غصه های دل پر خون و بدست من سپرد
دستم و بگیر و با ستاره ها سفر بکن
سفری تازه به دنیایی پر از عشق و جنون
یه روزی میشه که با دست تو یک پل بزنم
بین دریای غم و ستاره های بی نشون
زندگی غربت بارون و بدست من سپرد
غصه های دل پر خون و بدست من سپرد
واسه من زندگی بی تو خالی از رهاییه
تویی اولین صدای خسته تو گلوی من
غربت بارون و از ترانه های من بگیر
در کنار پای تو مردن ِ آرزوی من
بی تو اما کسی یکبار به سراغم نیومد
کی بجز تو به دلم بخشیده خاک وطن و ؟
عمر من گذشت و زندگی به من بی تو نداد
ذره ای از لحظه های شاد زنده بودن و
زندگی غربت بارون و بدست من سپرد
غصه های دل پر خون و بدست من سپرد
خیابونای خیس بارون زده زیر پای من
مثل همیشه قطره های اشک تو چشای من
به انتظار من بمون و اسمم و نبر زیاد
عشق ِ در انتظار تو ، مرگ ِ در اتنهای من
به سرسرای قلب ناامید من خوش اومدی
به خونه ی رویایی ِ سپید من خوش اومدی
سختیه اتتظار و تو گلوی خود حس میکنم
پشت همین پنجره ی بسته نگاه من بتو
مثل همیشه دیر رسیده ام به پیشواز امید
نامه ی غصه بارش و نوشته آه ِ من بتو
به سرسرای قلب ناامید من خوش اومدی
به خونه ی رویایی ِ سپید من خوش اومدی
نه میدونم هستی و نه نیستی ِ من یه حادثه
نه رنگ سادگی به فصل یه کتاب عاشقی
بدون همنفس که دلدادگی معنی نداره
نه طعم عشقی روی لب نه توی خواب عاشقی
لمس نبودن تو مثل یک عذاب واسه من
تو آسمون گمشدن و مرگ تو خواب واسه من


