ترانه سرا: داریوش حاجبی
توی دست میخکی............شاخه ایی خشکیده بود
با ردای سبز عشق...........لبت و بوسیده بود
دفتری بی آب و رنگ.........با یه شعر بی زبون
ریشه ذهن سیاه............سر کشید به آسمون
کوچ من، کوچ غریب.........نه سیاهه نه سپید
پُرم از نادیده ها............دلشکسته، ناامید
پیچکی که راهم و.............با تنش پوشونده بود
لحظه های زخمی و..........بی طنش سوزونده بود
لب فرو بسته شده.........نفسش در نمیآد
از عبور لحظه ها........هجرت تازه میخواد
این طلسم کهنه رو..........کسی نیس که بشکنه!
لمس بوسه های عشق.........خواب دستای منه
پر کشیدن همه شب...........روی چشم انداز خواب
تا ابد پر میزنم...........توی رویا یه تنه
ارسال در تاريخ 2008/11/23 توسط داریوش حاجبی


