ای که بی تو خونه شهر ماتمه...........مثل من دنبال یک همسفری
با خودت به کوچ آسمون عشق............غزل تنهایی هامو میبری
کوچ من به آسمون کاغذی....................مثل فریادی که مُرده، بیصداس
تن به فریاد رسیدن بسپار................غم هجرت توی سینه های ماس
کی نوشت اسمتو روی تن باد........توو غروب عصر پاییزی من؟
تو نبودن من و حس میکنی...........توی لحظه های تلخ گمشدن
یکی از پشت یه تنهایی خیس........شعر بارون و با اشکام می نوشت
رد پای بغض بی حاصل من............. گم میشه تو قصه های سرنوشت
خیلی وقته که میخوای گریه کنی......هر چی اشک ِ توو چشات خونه داره
تو همون پرنده ی مهاجری...........که غم غربت و یادم میآره
چشمی که تموم شب بارونیه..........همصدا با بغض پنهون منه
کوچ ما به قاب پشت پنجره......حرف تازه ای رو داره میزنه
تکه ای از یه تن شکسته ام..........نبض خسته ی تن دریاییم
بال من غرق غم غربت تو ست.......تو بگو که من کی ام، کجاییم؟
خیلی سخته تا همیشه............پر شکسته پرگشودن
مرگ من میرسه بی تو...........توو شب تاریک بودن
دعوتم کن به ترانه...........توی دستم قلمم باش!
هر جا میرم بدرقه م کن.............تا همیشه همدمم باش!
واپسین هراس من بود..........رفتن و نبودن تو
از قلم افتادن من........لحظه ی سرودن تو
دعوتم کن به ترانه...........توی دستم قلمم باش!
هر جا میرم بدرقه م کن.............تا همیشه همدمم باش!
شب من شب حضور ِ..................گل مهتاب و نسیمه
ترسم از مرگ صدامه............فِک.. نکن از بی کسیمه
ای ترانه زنده از تو............ساده نیس از تو گذشتن
سر به بیداری گرفته.......شوق خواب آلوده ی من
دعوتم کن به ترانه...........توی دستم قلمم تو!
هر جا میرم بدرقه م کن.............تا همیشه همدمم تو!


