زندگی توو چشم تو شبهای بی مهتابمه........اشک تو نیلوفری در پهنه ی مُردابمه
یادی از یه خاطره، هرگز فراموشم نشد......ناله ی تلخ تو یار قلب خاموشم نشد
زیر بارون در پناه ظلمت شبهای سرد.......با نوای ساز تو لبریزم از دنیای درد
شبنم یه آرزو توو خاک من افسرده شد
آه از اون عشقی که توو سینه به زندون برده شد
غم سنگین کهنسالم فقط یه لحظه بود
لحظه ایی که عشق تنهایی به خاک سپرده شد
زیر بارون در پناه ظلمت شبهای سرد.......با نوای ساز تو لبریزم از دنیای درد
حرفی از پژمردن شقایق آواره نیست
صحبت از خاموشی و یا مرگ عشق آدما ست
طعنه های سرنوشت و شعله ی آشفتگی
عمریه که قصه ی من قصه ای نا آشنا ست
زیر بارون در پناه ظلمت شبهای سرد.......با نوای ساز تو لبریزم از دنیای درد
آینه داره میشکنه.........معجزه کن، معجزه گر!
شعر من و ترانه کن............اندکی عاشقونه تر!
معنی گریه هر نفس............غروب یک ستاره بود
آخر خط رسیدنم........آخر یک دوباره بود
فریاد که نه، صدا که نه.....شکوه سبزه زار که نه
زنده به عشق یک وطن....پایان انتظار که نه
آینه داره میشکنه.........معجزه کن، معجزه گر!
شعر من و ترانه کن............اندکی عاشقونه تر!
بُغض ترانه خوندنم.......نشسته روی حنجره
تفسیر درد غربته......بارون پشت پنجره
وفتی که دست هیچکسی...به ابر و باد نمیرسه
حس میکنم که آخر ِ......دنیای بی همنفسه
آینه داره میشکنه.........معجزه کن، معجزه گر!
شعر من و ترانه کن............اندکی عاشقونه تر!
ستاره شو توو محفله.....تاریک غم خوردن من!
جنبش یک ترانه یاش....لحظهء پژ مردن من!


