ترانه سرا: داریوش حاجبی
راه میُوفتی بی هدف، بدون مقصد.........انتهای جاده چی در انتظار ِ؟
جایی دور، یه جایی در کنار ساحل...........سهم من چرا فقط یه شوره زار ِ ؟
توو همین حوالی کوچه ی تنها...........لحن مبهم صداتو میشناسم
واسه یک مزرعه ی بارون ندیده......دیدن اشک تو هیچ فایده ندار ه !
چرا عشق تو به مهمونی خاک رفت؟.....چرا باید خاک و آغوشش بگیره؟
واسه گمشدن مگه دریا کمش بود.....وقتی زندون من این کوچه ی پیر ِ ؟
لا به لای قفل و زنجیر سکوتم.....بی تحرک مثل یک مُرداب پیرم
تو نباشی کی میخواد با من بمونه؟.....پس برم خاک و در آغوشم بگیرم
راه میُوفتی بی هدف......
پُرم از حس پریدن.......میخوام از خودم رها شم
با خودم بی "من" بمونم.....بی "من" عاشق تو باشم
از تو حتا دور نمیشم.....اگه فاصله زیاده
خیلی وقت ِ با سکوتش.....دل به عشقت تکیه داده
اگه رویای تو نیستم......از من ِ "با من" گذر کن
بشکن این طلسم و آخر.....غم عشق و بی اثر کن !
تو بگیر این من و از من.....موٌمن همیشه "بی من"
اما تو یه حس خوبی......حس بیگناهی ِ تن
سایه گاهی واسه "من" نیس.....زیر صخره های سنگی
باور دیرینه ی من !.......مُردم از دست دورنگی
پُرم از حس پریدن.......


