ترانه سرا: داریوش حاجبی
سلام من به باورها...........ی شاعرانهء حافظ
به آغاز شکفتن ها............ی من نگو خداحافظ
به خونه دلخوشم با تو........به رود پاک زاینده
که با تو هستم اینجا من........یه کوه سخت و پاینده
برای روشنی نور ِ............طنین انداز یک شمعم
من اون خودسوزی عشقم.......که سوختن رو نمی فهمم
سلام من به باورها..........ی شاعرانهء حافظ
به آغاز شکفتن ها..........ی من نگو خداحافظ
به قلب من قدم بگذار.....جهان کوچک، سحر نزدیک
تو هم روشن شو یک لحظه........توو این بن بست ترین تاریک
کنار نیمکتی نمناک.........نگاهم بی نفس مونده
ولی در من زوالی نیس........توو این دنیای وامونده
نور کجا، صور کجا، دولت منصور کجا ؟
ماه تویی، راه تویی، ساحل محصور کجا ؟
کاهک در باد منم، زاده ی طوفان تویی
قدرت فریاد منم، وصله ی ناجور کجا ؟
قسمت ما این بود............شربتی زهر آلود
مردمی در تنگنا........غربتی نامحدود
بی محابا گفتم........زنده بودن با تو !
همصدا با مردم.........غم زدودن با تو !
در سرایی فانی........جان نثارت باشم
لحظه ی پایانی......در کنارت باشم
نور کجا، صور کجا، دولت منصور کجا ؟
ماه تویی، راه تویی، ساحل محصور کجا ؟
کاهک در باد منم، زاده ی طوفان تویی
قدرت فریاد منم، وصله ی ناجور کجا ؟


