ترانه سرا: داریوش حاجبی
وقتی شاعر قلمش شکسته شد پیکر خورشیدو خاموش میشه کرد
وقتی واژه های خون رو کاغذن نبض لحظه رو فراموش میشه کرد
وقتی آزادی رو زندون میشه برد لب دریا و زمین و میشه بست
چشمه های کوه و درهم میشه ریخت ابرای آسمون و میشه شکست
غم تو این دنیا فراوونه چرا ؟ زندگی مثل یه زندونه چرا؟
آخه خوندن کتاب عاشقی جرمیه که سر به دارت میکنه
ضربه های تازیانه به تنت یا تو زندون موندگارت میکنه
سنگ فریاد و به سینه میزنیم اما هیچ صدایی از ما نمیآد
تن زخمیه به خون نشستمون یه نفس یه ذره آزادی میخواد
غم تو این دنیا فراوونه چرا ؟ زندگی مثل یه زندونه چرا؟
نوشته شده توسط داریوش حاجبی در 2007/11/1 ساعت 20:15 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

مدیریت وبلاگ:
داریوش حاجبی
نویسنده و ترانه سرا
تمام حقوق مربوط به محتوای وبلاگ متعلق به داریوش حاجبی است ® 2001 - 2008
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY