ترانه سرا: داریوش حاجبی
شبی رو تا سحر تنها نشستی به امید شقایق ها نشستی
ترانه هات پر از تکرار دیروز برای دیدن فردا نشستی
کجا رفت نم نم بارون خوبی ؟ که بارشش رفیق قصه هات بود
کجاست اون گل مروارید لبخند ؟ که هر لحظه همیشه رو لبات بود
کجاست اون کودک لب تشنه ای که به دنبال یه لقمه نون و آبه ؟
که آرزوش یه دلبستن ساده اس روی سنگفرش کوچه ها میخوابه !
کجا گم شد صلیب آرزو هات ؟ که زنجیرش به دست من رسیده
تو آغاز همین ترانه بودی که انتهاش به دل بستن رسیده
کجاست اون پیر مرد پابرهنه ؟ که از سقوط آدم ها دلش سوخت
برای مرگ غنچه های خوشبو لباسی از ترانه ی تو میدوخت
نوشته شده توسط داریوش حاجبی در 2007/11/4 ساعت 0:21 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

مدیریت وبلاگ:
داریوش حاجبی
نویسنده و ترانه سرا
تمام حقوق مربوط به محتوای وبلاگ متعلق به داریوش حاجبی است ® 2001 - 2008
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY