ترانه سرا: داریوش حاجبی

کسی که از جگر فریاد کشیده      غمش غریبی و آشفته حالی ست

بیا مرهم بذار بر زخم جونم          تو این خونه چقدر جای تو خالی ست !

تو این خونه که گلهای محبت      شکوفا میشدن هر لحظه باتو

سکوت مبهمی اینجا نشسته      که حالا بی تو هر دقیقه سالی است

تو این شب غریب خورشید من باش    تو بانی شب عاشق شدن باش!

بیا که خسته افتادم میونه            شقایقهای دشت بی پناهی

شب و روز می چکه اشک ندامت   از ابر آسمون بی گناهی

شدم تندر ز دست خشم شاید         شدم خاکستر از آتش هجران

دلم شد موج دریای پر از خشم      سراسر شورش و گرداب و طغیان

تو این شب غریب خورشید من باش    تو بانی شب عاشق شدن باش!


 

نوشته شده توسط داریوش حاجبی در 2007/11/6 ساعت 2:36 موضوع | لینک ثابت