از چهره طبيعت افسونكار بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم اين جلوه های حسرت و ماتم را
پائيز، ای مسافر خاك آلود در دامنت چه چيز نهان داری
جز برگ های مرده و خشكيده ديگر چه ثروتی به جهان داری؟
جز غم چه می دهد به دل شاعر سنگين غروب تيره و خاموشت؟
جز سردی و ملال چه می بخشد بر جان دردمند من آغوشت؟
در دامن سكوت غم افزايت اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد در پرده های مبهم پندارم
پائيز، ای سرود خيال انگيز پائيز، ای ترانه محنت بار
پائيز، ای تبسم افسرده بر چهره طبيعت افسونكار
نوشته شده توسط داریوش حاجبی در 2007/11/8 ساعت 17:2 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

مدیریت وبلاگ:
داریوش حاجبی
نویسنده و ترانه سرا
تمام حقوق مربوط به محتوای وبلاگ متعلق به داریوش حاجبی است ® 2001 - 2008
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY