ترانه سرا: داریوش حاجبی
شهزاد قصه
تو همون شهزاد قصه ای که اسمش همه جا ياد روزای قديمی رو به يادم ميآره
غم غربت هميشه بدرقه ی راه منه بی صدا هر جا برم پا رو دل من ميذاره
مثل يک قصه تو قلب عاشقت پر میزنم
واسه ی دیدن تو هرجا بری سر میزنم
عاشق چشم تو ماه آسمونی شده بود لب دریا به تن تو بوسه میزد توی آب
حالا که بین من و تو این همه فاصله هست می خوام از حالا به دنبال تو باشم توی خواب
مثل يک قصه تو قلب عاشقت پر میزنم
واسه ی دیدن تو هرجا بری سر میزنم
چشم تو مثل یه خورشید ه تو آسمون من تن تو یه گل خوش عطر تو باغ قصه ها
وقتی نیستی رو تنم گرد و غبار کوچه هاس مثل یه جاده ای م که میرسه به انتها
مثل يک قصه تو قلب عاشقت پر میزنم
واسه ی دیدن تو هرجا بری سر میزنم